مدح و ولادت حضرت عباس علیهالسلام
جـبــرئــیــل آمــده خــبــر داده بـه هــمــه مــژده ســحــر داده خـبـر از فـیـض مـسـتـمر داده نـغـمـهای عـاشـقـانـه سـر داده کـه خــدا رزق بـیـشــتــر داده « نـخـل اُمُّ البـنـین ثـمر داده» نسل عشق است و پا به پای ادب مـادرش هـم شـده خــدای ادب روشنیبخـش کـوچـههای ادب «پـسـر کـعـبـه» نا خدای ادب مـاه شبهای عـشق آمده است پــاســدار دمـشــق آمـده اسـت عـبـد صالـح شد و خـدایـی شد بس که مـشـغـول دلـربـایی شد روی خورشید از او طلایی شد سبک جنگش که مجـتبایی شد با حسن گشت و عاقبت یل شد کسب بـازار عـشق مخـتـل شد خطبهای خوانده در سفر با عشق از کلامـش رسـیـدهام تا عـشق پای وعظش نشسته حالا عشق عشق هم داد میزند: یا عشق! باب نه، نه، نه، که بیت حاجاتی تـو مـفـاتـیـحـی از مـنــاجـاتـی بـیـکـرانـی شــبــیـه دریــایــی خـوش قـد و قـامـتـی و بـالایی قــبــلــهگـاه هـــزار لــیــلایــی در نـمـازت عـجـیب شـیـدایـی درس غـیـرت بـه آب میدادی آب را پــیــچ و تـاب مـیدادی جرعه جـرعه حـیات میریزد یک نظر... کـائـنـات میریزد پـای مـشکـت فـرات میریـزد از نگـاهـت صفـات مـیریـزد باد و بـاران مسخّـرت هـستـند جـمله سرباز لـشگـرت هـستند تـو که بـازوی حـیـدری داری وای اگر تـیـغ و نـیزه برداری نـیـزه را تـوی خـال میکـاری تو تگـرگی که سخت میباری دشمنان از تو سخت میترسند پـیـش تو مـثـل بیـد میلـرزنـد روز آخـر رسـیـده... بـیـماری حال عـشـق و تب سـفـر داری تـوی خـیـمـه نـگـاه تــر داری میروی تا که مـشک برداری جای دستت دو بـال میخواهی رخـصـت اتـصـال میخـواهی |